به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری فارس، حجتالاسلام والمسلمین علیرضا پناهیان در دومین جمعۀ سال جدید در سخنانی به بررسی ویژگیهای رئیسجمهور اصلح پرداخته است.این سخنان که با نیم نگاهی به شرایط رئیس جمهور در قانون اساسی و ریشۀ اصلاح مسائل اقتصادی به بازخوانی جایگاه رئیس جمهور میپردازد از نظرتان میگذرد:
رئیسجمهور باید کسی باشد که بعد از مقام معظم رهبری بتواند شخصیت جایگاه دوم را داشته باشد/ پس باید تا حدی به ویژگیهای رهبری نزدیک باشد
• در اصل 113 قانون اساسی دربارۀ جایگاه رئیس جمهور آمده است: «پس از مقام رهبری، رئیس جمهور عالیترین مقام رسمی کشور است.» بر این اساس رئیسجمهور باید کسی باشد که بعد از مقام معظم رهبری بتواند شخصیت جایگاه دوم را داشته باشد و بعد از مقام معظم رهبری بتوانیم به سعۀ صدر و تواناییهای ایشان اعتماد کنیم و ایشان را به جهانیان معرفی کنیم، و بر ادارۀ کشور بگماریم. حالا شما ببینید چه کسی در این جایگاه باید باشد. آیا ما میتوانیم این جایگاه را به کسی در حد یکی از وزراء مثلا وزیر راه یا وزیر کشور یا هر کدام از وزرا را، بدهیم؟
• برداشت بنده این است که وقتی رئیس جمهور شخص دوم کشور است، باید تا حدی به ویژگیهای رهبری نزدیک باشد؛ مثلا تا حدی فراجناحی باشد تا بتواند موجب ثبات کشور بشود. البته نه اینکه بین حق و باطل بایستد و یا بیخاصیت باشد.
اصل 113: نباید رئیس جمهور را فقط مسئول نان و آب مردم بدانیم
• معلوم است یک شخصیت جامعالاطراف با همۀ تخصصها به این سادگیها پیدا نمیشود، ولی نباید رئیس جمهور را فقط و فقط مسئول نان و آب مردم بدانیم. اگر رئیس جمهور از فرهنگ سر درنیاورد، و یک مرتبه جامعه را در عرصۀ فرهنگ دچار انحطاط کند، چه خواهیم کرد؟ به سختی میشود به چنین کسی فهماند که فعالیتهای اقتصادی شما پیامدهای فرهنگی عدیدهای ایجاد خواهد کرد که خود مانع رونق اقتصادی خواهد شد. این مشکلی است که در همۀ سالهای گذشته غالباً با آن درگیر بودهایم.
اصل115: رئیس جمهور باید رجل مذهبی باشد/ مذهبی بودن او مقدم بر سیاسی بودن او ذکر شده
مهمترین تریبون نظام مقدس ما در سطح جهان را به رئیسجمهور میسپارید/ و مهمترین امتیاز این کشور اسلام ناب است/ او باید بتواند اسلام ناب را در همۀ جهان معرفی کند
• این کافی نیست که بگوییم مقام معظم رهبری هستند و هدایت کلّی جامعه را بر عهده دارند. بله، رهبری هدایت کلی جامعه را انجام میدهند، و از نظر دینی هم، رهبر دینی و سیاسی نظام، مقام معظم رهبری هستند. اما آیا رئیسجمهور هم باید بتواند رهنمودهای او درک کند که اجرا بکند یا نه؟ اگر درک نکند مدام میخواهد مخالفت کند، مدام میخواهد بگوید «آقا! من صحیح نمیدانم و یا مصلحت نمیدانم» آخر چه چیز را شما مصلحت نمیدانی؟ با کدام قواعد دین شما آشنا هستی که این را صحیح نمیدانی؟
در همۀ دنیا هیچکس انکار نمیکند که دین موجب انقلاب ما، مقاومت ما و پیشرفت ما تاکنون شده، بعد یک دفعه رئیسجمهور ما به خوبی از دین خبر نداشته باشد؟!
مدیر بودن کافی نیست، مدبّر بودن هم لازم است/ رئیسجمهور باید قدرت برنامهریزی راهبردی داشته باشد
• مسلماً یک رئیسجمهور نمیتواند هم متخصص اقتصاد باشد، هم متخصص حقوق، هم متخصص فرهنگ، هم متخصص عمران و راهسازی، هم متخصص بهداشت و درمان، و هم متخصص صنعت باشد. در هیچکجای دنیا هم اینطوری نیست. ولی در مقام تدبیر و راهبردنویسی و تدبیرهای کلان، باید از توانمندی ویژهای برخوردار باشد.لذا نزدیک بودن تجارب و تواناییهایش به عرصۀ قانون و قانوننویسی یک امتیاز در این زمینه است. چون در قانوننویسی باید کلان نگری داشت و به راهبردها توجه کرد.
• نه اینکه بخش مدیریت را در نظر نگیریم، و صرفاً قدرت برنامهریزیِ راهبردی را در نظر بگیریم، نه، هردو را باید در نظر گرفت. ولی بعضی وقتها مشکلات ممکن است به ما فشار بیاورد، و بگوییم: یک مدیرِ «پروژهای» قوی بیاید، بولدوزری کار بکند ببرد جلو. ممکن است در کوتاه مدت راضی کننده باشد، اما عوارض منفی آن در درازمدت قابل جبران نیست. بولدوزر هم که باشد، باید یک معمار و مهندس بالای سرش بایستد بگوید بولدوزر کجا کار کند.
وقتی میگوییم «مدیر»، باید توان مدیریت «فرهنگی» را هم در نظر بگیریم/ یکی از مهمترین ابعاد فرهنگ، فرهنگ اقتصادی کشور است/ دولتی که از اصلاح فرهنگی عاجز باشد، در اصلاح اقتصادی هم توانمند نخواهد بود
• واقعا بخش فرهنگی مهمتر است یا بخش اقتصادی؟ این چند سالی که مقام معظم رهبری نامهای اقتصادی بر سالها گذاشتند، آیا نشان نمیدهد که بخش اقتصادی مهمتر هست؟ وقتی خوب دقت میکنیم میبینیم نامگذاریها متوجه «فرهنگ اقتصادی» بوده است. وقتی میگوییم فرهنگ، یکی از مهمترین ابعاد فرهنگ، فرهنگ اقتصادی کشور است. فرهنگ کار و تلاش، فرهنگ تولید کار، فرهنگ خلق ثروت، فرهنگ مصرف، نامگذاریهای آقا بیشترش نگاه به فرهنگ اقتصادی دارد. دولتی که عاجز باشد از اصلاح فرهنگی، توانمند در اصلاح اقتصادی هم نخواهد بود.
پایگاه اجرایی شدن همۀ برنامههای اقتصادی «فرهنگ جامعه» است/ مشکلات اقتصادی بدون اصلاح فرهنگ اقتصاد برطرف نمیشود
• اگر سطح زندگی بالاتر برود و معیشت بهتر شود اما فرهنگ ارتقاء پیدا نکند، نارضایتیها کاهش پیدا نخواهد کرد، از امکانات به خوبی استفاده نخواهد شد، وابستگیها کاهش پیدا نمیکند، و ما همیشه آسیبپذیر خواهیم بود. شما بدانید، در کنار بهترین زندگیها هم مشکلات اقتصادی بدون اصلاح فرهنگ اقتصادی برطرف نخواهد شد.
اصلاح فرهنگ بدون دین امکان دارد؟/فلسفۀ نظام ما نشان دادن کارآمدی دین درزندگی/ آیا مهمترین توانایی رئیس جمهور نباید قدرت تحول فرهنگی باشد؟
اصل 115: دارای حسن سابقه و امانت و تقوا/ به سمت کسانی که حُسن سابقه و امانت و تقوایشان اثبات نشده نباید برویم
ری از بُعد دیگری هم اهمیت ویژهای پیدا میکند. امیرالمؤمنین(ع) میفرمایند: «مردم بیشتر شبیه و تحت تأثیر مدیران جامعه هستند تا پدران و مادران خود؛ النَّاسُ بِأُمَرَائِهِمْ أَشْبَهُ مِنْهُمْ بِآبَائِهِم»(تحف العقول/ 208) یعنی اثر تربیتی پدر و مادر انسان بر روی او کمتر از سیاسیون و سیاستمداران جامعه است. این اصل را در نظر بگیرید، آنگاه به اهمیت متقی بودن رئیس جمهور پی خواهید برد.
وقتی میخواهیم رئیسجمهور تعیین کنیم، گویی میخواهیم معلم اخلاق تعیین کنیم/ مطمئن باشید بدون تقوا با هر فضیلت دیگر امور اصلاح نخواهند شد.
• شما مطمئن باشید شخصیت و منش رئیسجمهور، بر شخصیت و منش سیاسیِ دیگر مسئولان سیاسیِ جامعه نیز تأثیر میگذارد. این خیلی مهم است. وقتی مدیران جامعه تقوا داشته باشند، واقعاً چقدر کارها بهتر پیش خواهد رفت؟ وقتی تقوا در جامعه گسترش پیدا کند، چقدر مشکلات بیشتر حل خواهد شد؟ و مطمئن باشید بدون تقوا با هر فضیلت دیگر امور اصلاح نخواهند شد.
اصل 121: اولین بخش سوگند رئیس جمهور پاسدار اسلام بودن است/ آیا لازمۀ پاسداری از تشیع برخورداری از معرفت نیست؟
• میبینید که قسم رئیس جمهور باز به نوعی بر اسلامشناس بودن رئیس جمهور تاکید دارد. آیا لازمۀ پاسداری از تشیع برخورداری از معرفت نیست؟ چرا بعضیها میخواهند عنصر اسلامشناسی را از سیاسیون جامعه حذف کنند؟ میدانید با حذف عنصر اسلامشناسی چه وضع نابسامانی به وجود خواهد آمد؟ هرچند منظور بنده از اسلام شناسی یک ویژگی مطلق نیست و باید میزان آن دقیقاً توسط مراجع قانونی تفسیر شود، ولی توجه به این مضامین میتواند نگاه ما را به جایگاه رئیس جمهور بهبود ببخشد.
اصل 121:«خود را وقف ... و ترویج دین و اخلاق کنم»/ کسی که بخواهد دین و اخلاق را ترویج کند، آیا نباید از قدرت معرفتی دینیِ بالا برخوردار باشد؟
• عبارت بعدی را دقت کنید: «و خود را وقف ... ترویج دین و اخلاق، پشتیبانی از حق و گسترش عدالت سازم.» دین و اخلاق مقدم شده بر حق و عدالت، چرا؟ برای اینکه نباید بدون رعایت دین و اخلاق از عدالت طرفداری کنید. خیلی آسان است: اخلاق را رعایت نکن، آبروی مردم را رعایت نکن، از عدالت دفاع کن، اینکه کاری ندارد، مثل آب خوردن است. عدالت آنجایی سخت میشود که شما بخواهی هم اخلاق را رعایت کنی، هم از عدالت طرفداری بکنی. هم دین و شرع را رعایت و هم از عدالت دفاع بکنی و الّا دفاع از عدالت که کاری ندارد.
در هرکدام از این دورههای گذشته، ضعفهایی که دیدیم ناشی از این بوده که فضائل اصلی و کلیدیتر را رها کردند
• ببینید! در هرکدام از این دورههای گذشته، ضعفهایی که دیدیم ناشی از این بوده که فضائل اصلیتر را رها کردند و فقط به فضائل پایینتر توجه کردند. فضائل پایینتر و در مرتبۀ دوم و سومی که در همین متن اخیر بود-مثل آزادی و حقوق ملت- را گرفتند، و فضائل اصلی و کلیدیتر را رها کردند. یکی میآید میگوید: «من حقوق مردم را میخواهم بدهم» دیگری میخواهد عدالت را محقق کند که در حقانیت هردو کلام تردیدی نیست ولی باید به او گفت: شما اول اوّلیتها و اولوّیتهای لازم بر اساس شرایط را محقق کن سپس حقوق مردم را هم بده، و عدالت را اجرا کن. بعضیها بیدینی را رواج میدهند بعد به حقوق مردم میچسبند. یا بیاخلاقی میکنند بعد به عدالت میچسبند.



